تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

496

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

« وى را در آن روز انوشروان « 1 » ( روح جاويدان ) خواندند « 2 » . » ممكن است از جهت تاريخى درست باشد يا نباشد اما خيلى پرمعنى است . 5 - قيام انوشه‌زاذ دينورى دربارهء اين حادثه چنين گزارش داده است : « چون خسرو از شام بازگشت سخت بيمار شد و روى به شهر حمص نهاد و با سپاهيان خود در آنجا ماند تا بهبود يافت . در همهء اين مدت قيصر نيازمنديهاى سپاه خسرو را مىفرستاد تا آنگاه كه از آنجا راه افتاد . گويند خسرو را پسرى بود به نام انوشه‌زاذ « 3 » كه مادرش مسيحى بود و زيبا بود . خسرو آن زن را سخت دوست مىداشت و مىخواست كه او از ترسائى دست بردارد و به دين مجوس گرايد ولى آن زن سرباز مىزد . انوشه‌زاذ اين صفت را از مادر به ارث برد و از دين پدر دست برداشت . خسرو بر او خشم گرفت و بفرمود تا او را در شهر گندىشاپور به زندان انداختند . پس از آنكه خسرو به شام تاخت برد بيمارى او و ماندن او در حمص به گوش انوشه‌زاذ رسيد . انوشه‌زاذ زندانيان را از راه به در برد و به ترسايان گندىشاپور و ديگر كوره‌هاى اهواز كس فرستاد و زندان را بشكست و بيرون آمد . آن مسيحيان بر او گرد آمدند و او حكّام

--> ( 1 ) - رجوع شود به زيرنويس شمارهء 5 ، صفحهء 165 . ( 2 ) - مسعودى ج 2 ص 196 ؛ ابن الاثير ج 1 ص 315 . ( 3 ) - دينورى انوش‌زاذ گفته است و همين‌طور است نام مرد ديگرى كه در كتاب حمزهء اصفهانى آمده است ( حمزه ص 138 از نسخهء ليدن ، امّا با نقطه‌گذارى غلط ) . در پهلوى انوشك‌جات ( كارنامك ص 52 ) است كه شكل تازه‌تر آن بايد انوشه‌زاذ باشد . اين شكل با وزن شاهنامه سازگار نيست و به همين جهت فردوسى آن را نوش‌زاذ كرده است . اينكه پركپ ( جنگ گث‌ها 10 / 4 ) معنى آن را « جاودان بودن » گفته است كاملا دقيق نيست . معنى آن « زادهء جاودان » است .